جمهوریت یا اسلامیت

:: جمهوریت یا اسلامیت

                                                            

نظریه ولایت  امام هیچ پشتوانه تاریخی در بین فقهای شیعه ندارد ،ولایت فقیه یا ولایت کارشناس متخصص واستبداد استدلالی ، این ها مجموعه ای از برچسب های نچسبی است که از طریق جریانات روشنفکری به نظریه امام خمینی در باره حکومت زده ی شود .

سعادت سرنوشت مطلوبی است که اسلام برای انسان برگذیده و برنامه ریزی کرده و هر أمری که مرتبط با سعادت انسان باشد ناچار در زیر چتر دین قرار می گیرد ، سیاست از جمله این موارد است که مشمول این قانون می شود . تاریخ گواهی می دهد که تشیع و فقهای آن همیشه به جهت برقراری نسبت سلبی با حکومت ، مغضوب آن ها بوده اند و این نفی نیز تنها ناشی از نوعی نظریه ایجابی در زمینه حکومت بوده ، در واقع فقها حکومت های سابق را مشروع نمی دانسته اند چرا که آن ها را مطابق با مبانی حکمتی خود نمی یافتند .

حکومتی دینی است که عدالت آرمان آن باشد

حکومت در اندیشه سیاسی اسلام نه یک مائده آسمانی و نه یک ارث پدری ، بلکه مسئولیتی سنگین برای ایجاد عدالت به مفهوم واقعی کلمه یعنی اعطاء هر حقی به ذی حق و و قرار دادن هر چیزی در جای صحیح خود است ، آرمان اصلی چیزی جز این نیست و بدون آن حکومت فی حد ذاته فاقد هر گونه ارزش جهت تصاحب است .چنانچه فرمایشات حضرت امیرپس از خلافت مبنی بر این که (اگر نبود که خدای متعال از علمای اسلام پیمان گرفته که بر پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی جانکاه و محرومیت ستم دیدگان خاموش نمانند زمام حکومت را رها ساخته و به دنبال آن نمی گشتم)خود دلیلی بر تأیید این أمراست .

وظیفه شخص عادل در تشکیل حکومت

 وقتی حکومت تنها وسیله ای است برای احقاق حق تنها کسی بر حق است و توانایی حکومت را دارد که از همه عالم تر به آن حق بوده و اسلام در این زمینه بر خلاف دیگرمکاتب بشری که به تقسیم حکومت بین قشری خاص و یا بین توده مردم می پردازند حکومت را نه حق کسی و طبقه ای بلکه وظیفه کسی می داند که آگاه کامل به حق وتوانایی احقاق حقوق اکثریت مستضعف مردم را داشته باشد و به همین دلیل است که در قرآن مجید در آیه ولایت زمانی که حکومت را به خداوند متعال و به رسول او نسبت می دهد سپس از بردن اسم شخص صرف نظر کرده و صفات حاکم را بیان می کند . پس اگر  فقه سیاسی تشیع تشکیل حکومت را وظیفه معصومین و سپس فقهای عادل می داند نه به این دلیل که حکومت را برای آنها حق مسلم و یا ارثی از پیش تعیین شده می داند بلکه به این دلیل است که آنها توانایی بیشتری در شناخت حق دارند ودارای عدالت به معنی توانایی اجرای آن حق هستند .(ای مردم سزاوار ترین مردمان برای خلافت ، تواناترین و داناترین آن ها به دستورهای خداوند است) این فرمایش حضرت امیر در زمینه ای است که تأییدی بر این مدعا است .پس هر کسی هم که فاقد این صفات بوده ،خود را به مردم تحمیل کند و یا حتی با رأی مردم روی کار بیاید طاغوت است چرا که با جهل خود ظغیان کرده و جامعه را از مسیر رشد و سعادت دور خواهد کرد .

و اما در باب جایگاه آرای مردمی در تعیین ولی و سرپرست اجتماع باید گفت که 12 فروردین که نماد کامل تلاقی رأی مردم و شرع مبین اسلام است که پس از سالها جدایی در یک بزنگاه حساس تاریخی است با دست مبارک سیدی از نسل آفتاب به یکدیگر رسیدند .

مردم سالاری و دین مداری پایه های اساسی حکومت اسلامی

تنها شنیدن کلمه رآی مردم در انقلاب اسلامی از دهان بزرگان امت برای عده ای روشنفکرنما کافیست تا آنها را به مقایسه ای بی شرمانه میان جمهوری اسلامی و دموکراسی های الهادی رایج در دنیا وادار کند ،دموکراسی هایی که کوچک ترین کار آن مسلط کردن طاغوت بر مستضعقین عالم است و از دل این مقایسه هم نتیجه ای جز عقب نشینی از مبانی اسلامی در مقابل غرب ، تسلیم  شدن اسلام به شرایط زمانه و اثبات حقانیت نرم افزارهای حکومتی غرب خارج نمی شود .

در اینجا سوالی مطرح است از این دستان ما که اگر پایه های مشروعیت طبق خواست شما تنها در رضایت مردمی است آیا از نظر اخلاق مورد پذیرش خودتان اجماع همگانی بر أمری باطل همچون زنده به گور کردن دختران و یا رسم خودسوزی زنان هندی بعد از فوت شوهران ، أمری مشروع است؟

یقینا این سوال ها پاسخی منفی دارد و از اینجا است که ما پی می بریم پایه های مشروعیت در رضایت کیفی مردم است نه هر رضایتی ، به زبان دیگر پایه اصلی مشرعیت در اخلاق است و شرط شکل گیری آن رضایت مردمی .

این دوستان تا با الفاظی همچون رأی گیری ، مجلس ، شورا و ... برخورد می کنند دچار جمود شدید بر لفظ شده و به خود زحمتی نمی دهند تا خارج از این الفاظ که در هر زمانه ای دچار تغییر و تحول می شوند به دنبال محتوای آنها در آثار اسلامی بگردند و این در شرایطی است که با مطالعه ای محدود و بدون غرض در صفحات سنت اسلامی می توان به حقایقی ظاهر تر از خورشید در این باره دست یافت ، انگار نه انگار که الفاظ برای روح معانی خلق می شوند و برای دوستان در این باره باز به معنای پرنده و باز به معنای گشوده شده یک معنی می دهد.

انسان موجودی اجتماعی بطبع است و بدون تشکیل جامعه امکان ادامه زندگی و حیات ندارد ، اما جامعه هم بدون قانون امکان تشکیل شدن و بقا نخواهد داشت ، نتیجه این که برای رشد انسانی، جامعه ای لازم است و برای جامعه، قانونی اما سوال مهم اینجا است که چه قانونی ؟ از آن جایی که عمرمحدود بشر امکان تجربه و آزمایش راه های نامحدود را به او نمی دهد و نقصان عقل اوکه پیوسته تحت تأثیر هواهای نفسانی و احساسات و پیش فرض هاست و همچنین سرکشی او در برابر قوانین بی پشتوانه بشری مزید بر علت شده تا نیازمند قانونی فرا انسانی شود . از جانب دیگر  جهان مخلوق خداست و تنها اوست که عالم به تمام زوایای خلقت خود است پس نتیجه می گیریم تنها منبعی که قانونگذاریش منجر به سعادت بشری می شود خداست .

 پس در صورتی که پذیرفتیم قانون الهی تنها راه نجات بشر از پرتگاه استکبار جمعی است تصور این آمر که وضع قانون باید همراه قرار دادن مجری باشد خود موجب تصدیق اوست ، پس علاوه بر وضع قانون ولایت به معنای تصدی گری هم ازآن خداست .در زمان وجود انبیا و ائمه به دلیل این که کسی عادل تر و عالم تر نسبت به قوانین الهی در سطح زمین نیست آنها مجری قوانین الهی از سوی پروردگار بوده اند ولی با این حال حق هیچ گونه تحمیلی به مردم  نداشته اند ، أمری به اسم بیعت در تاریخ اسلام تصدیق گر بحث ماست .در این باره حضرت امیر طی فرمایشی بیان داشتند : اگر حضور بیعت کنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدی من با وجود یافتن نیروی مددکار تمام نمی شد ... از پی آن(خلافت) نمی گشتم.این قانونی است لایتغیر ، کسی حق حاکمیت دارد که عالم به عدالت و عامل به آن باشد و چه در زمان حضور معصوم و چه در زمان غیبت آن ها این قانون جاری است . اما اکنون که در زمان غیبت هستیم انتخاب مردمی جایگاه مهم تری پیدا کرده و گزینش آن ها علاوه بر این که حجیت دارد برای شخص برگزیده بلکه تعیین مصدا شخصی که دارای این صفات هم هست به عهده خود مردم می باشد . این جا است که شخص برگزیده به وسیله مردم مشروعیت خود را هم از انتصاب الهی و هم ازانتخاب مردمی می گیرد. در این عصر شارع با مشخص کردن صفاتی خاص و کاملا عقلانی همچون عدالت و فقاهت اجازه تعیین مصداق را به مردم واگذار کرده است و نه قشر روحانی بلکه هرکسی که دارای صفات مرد نظر باشد چنانچه مورد انتخاب مردمی قرار گیرد دارای ولایت است و در غیر این صورت تنها با داشتن صفات نه تنها فاقد ولایت است بلکه مجاز به اعمال آن هم نیست .

جایگاه بیعت مردمی در حکومت

این چند سطر مختصری از نظر امام راحل در باب حکومت ونقش رأی مردمی در تشکیل حکومت بود ، از منظر ایشان اساسا حکومت بدون رأی مردمی شکل نمی گیرد و حکومت شکل گرفته هم بدون وجود اسلام شناسی که توانایی اعمال اسلام را داشته باشد صفت اسلامی نمی گیرد ، درواقع این دوعنصر پایه های اساسی حکومت است ، عناصری که تجلیشان در واژه جمهوری اسلامی کاملا هویداست.

دوستان نقاد ما!! چنانچه گریزی به آثار فقهای گذشته اسلام بزنند کاملا چنین محتوایی را مشاهده می کنند اما اگر چنانچه به دنبال الفاظی چون ولایت فقیه ، مجلس خبرگان ، رأی گیری و ... در کتب قرون گذشته اسلامی می گردند به آن ها توصیه می کنم که آن قدر بگردید تا ..

منبع : امام مستضعفین :جمهوریت یا اسلامیت
برچسب ها : حکومت ,مردم ,اسلام ,مردمی ,اسلامی ,ولایت ,تشکیل حکومت ,قوانین الهی ,زمان غیبت ,انتخاب مردمی ,رضایت مردمی

فلسفه تکنولوژی هایدگر

:: فلسفه تکنولوژی هایدگر

هایدگر را می توان به جرأت اولین فیلسوفی دانست که با نگاهی فیلسوفانه تکنولوزی را مورد برسی قرار داد و یک تفکر جامع را برای شناخت آن ارائه کرد . هدف اصلی هایدگر در برسی تکنولوژی نه نفی آن بلکه شناخت عمق و کنه آن است و به همین دلیل نمی شود او را یک فیلسوف ضد تکنولوژی به حساب آورد و البته خود او هم بار ها این أمر را یادآور شده است . برای دستیابی به نظر هایدگر در باب تکنولوژی لازم است ابتدا اندکی در باب روش و شناخت شناسی هایدگر بپردازیم . روش هایدگر در برخورد با تکنولوژی روش پدیدار شناسانه است که در آن همه چیز را در پرانتز قرار می دهد و تکنولوژی به ما هو تکنولوژی را مورد برسی قرار می دهد .  او این  روش را از هوسرل اخذ کرده اما بین پدیدار شناختی هوسرل و هایدگر تفاوت وجود دارد . حقیقت از منظر هایدگر نه به مطابقت تصویر ذهنی بر عین بلکه به انکشاف وجود هستی برای متفکر اطلاق می شود . در فلسفه تکنولوژی هایدگر چند کلمه محوری هم وجود دارد که توضیح  آن ها لازم به نظر می رسد .

دازاین : وجود خاص انسانی که به علت خصلت وجودی خاص خود توانایی شناخت حقیقت را دارد .

گشتل : نوع انکشاف خاص تکنولوژی از حقیقت هستی .

ذات تکنولوژی از منظر هایدگر امری تکنولوژیک نیست ، خود هایدگر از آن با عنوان گشتل یاد می کند و البته  به نظر او بزرگترین خطر تکنولوژی همان تفکر تکنولوژیک است که خود موجب انکشاف خاص تکنولوژیکی می شود . اما در مورد ویژگی های گشتل که به نظر هایدگر خود موجب در حجاب برد ححقیقت می شود لازم است اندکی بحث شود : به نظر هایدگر مهم ترین خطر گشتل نوع نگاه تک خطه و طبقه بندی شده به حقیقت است که در آن به دنبال معرفی هستی حتی انسان به عنوان یک منبع ذخیره انرژی به منظور بهره برداری انسان است . خود او در این زمینه یک مثال جالب دارد که در آن دیدن جنگل به عنوان یک کوه الوار را مثال می آوردبا . این وضعیت از حقیقت تنها تصویری می ماند که در آن نوعی بازنمایی از ححقیقت است و نه خود آن آن هم بازنمایی اشتباه . به نظر هایدگر آغاز تفکر تکنولوژیک را از افلاطون با جدایی ذهن و عین از هم می داند و تفکر مطلوب در نزد او ار می توان در پیش سقراطیان دنبال کرد . مهم ترین تفاو تکنولوژیک جدید و قدیم علم بنیاد بودن آن است . از نظر هایدگر تکنولوزی جدید ذاتا  مقدم بر علم نوین است هرچند زمانا علم جدید موجب ایجاد تکنولوژی شده است .

هایدگر راه برخورد با تکنولوژی مدرن را بازگشت به تفکر معنوی دانست البته نه تفکر مذهبی بلکه تفکر معنوی از همان جنس وجود شناسانه خود او در ضمن زمینه درگیری با تکنیک را در دنیای هنر می داند به این دلیل که  خود همجنس تکنیک است یعنی همان انکشاف هستی است اما متفاوت هست به این دلیل که انکشاف حقیقی عالم است . در اینجا لازم است توضیحی در مورد علل غلطیدن علم مدرن به دامن تکنیک داد :

1: جدا کردن موضوعات از بستر هستی و برسی آزمایشگاهی و انتزاعی 2 : بسط حقایق کشف شده جدید با یک متد تکراری 3: میل به کنترل و سودمندی و دوری آن از رسالت اصلی خود یعنی کشفف و آگاهی .

 باز لازم است که تأکید کنم که قصد هایدگر ترک تکنولوژی نیست و بلکه ایجاد رابطه درست و اسیر آن نشدن است .در آخر هم اشاره ای به جواب هایدگر در مساحبه با مجله اشپیگل به سوال راه نجات نهایی ما از تفکر تکنولوژیک چیست می کنیم : او در پاسخ این سوال می گوید که باید خدایی بیاید که ما را نجات  دهد .

برای مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه تکنولوژی هایدگر از دکتر سید محمد مهدی موسوی مهر رجوع کنید .

منبع : امام مستضعفین :فلسفه تکنولوژی هایدگر
برچسب ها : هایدگر ,تکنولوژی ,تفکر ,تکنولوژیک ,حقیقت ,هستی ,تفکر تکنولوژیک ,فلسفه تکنولوژی ,تکنولوژی هایدگر ,تفکر معنوی ,منظر هایدگر ,فلسفه تکنولوژی هایدگ

سکولاریسم زیرکانه

:: سکولاریسم زیرکانه

اقتصاد دینی ، سیاست دینی ، دانشگاه دینی ، سبک زندگی دینی و در نهایت زمینه چینی تمدن دینی به رهبری حضرت حجت . اینها عمق و کنه حرکت  انقلابی امام (ره) بود که برای آن از هیچ کاری دریغ نکرد . قلب بیقرار سید روح الله موسوی را که بیتابانه برای اسلام می زد  چیزی جز اسلام در راس آرام نمی کرد . در این بین بسیاری به علت وجود دشمن مشترک با حضرتش یار شدند اما هر چه حرکت او پیش می رفت بیش از پیش ذات خود را نمایان می کردند و این موجب جدایی بسیاری از این خط شد . یکی از این گروه ها جبهه ملی مذهبی بود که نتوانست تفکرات سکولار خود را با اسلام خمینی جمع کند از این رو از صحنه خارج شد . اما بودند گروهی که از سرگذشت این جریان درس عبرت گرفته و به جای مخالفت آشکار در پوشش سکولاریسم پنهان خزیدند با رسوخ در ارکان نظام حقیقت انقلاب اسلامی را در حجاب بردند . ای بسا اشخاص هم لباس دین بر تن داشتند و مسلمان هم بودند اما در هنگام تصمیم گیری دیگر خبری از اسلام سیاسی و اقتصادی نبود بلکه حل مشکلات به عقل جمعی سپرده می شد

منبع : امام مستضعفین :سکولاریسم زیرکانه
برچسب ها : دینی ,اسلام

حکایت بشر مدرن از زبان علامه مصباح

:: حکایت بشر مدرن از زبان علامه مصباح

خورشید تازه سر از بستر آب های سبز دریا برداشته و اشعه زرفام خود را بر چهره های خواب آلوده سرنشینان کشتی تابانده است سرنشینانی که به تازگی از خواب دوشین بیدار شده اند و با خیال راحت و بی خبر از همه جا به خوردن و آشامیدن و انواع سرگرمی ها پرداخته اند و کشتی همچنان در اقیانوس کران ناپیدا پیش می رود . در این میان یک نفر که هشیار تر به نظر می رسد اندکی به فکر فرو می رود و آنگاه رو به همنشینان کرده می پرسد ما به کجا می رویم ؟ دیگری که گویی از خواب پریده است حیرت زده همین سوال را از دیگران می کند و ...

بعضی آنچنان سرمست شادی و سرگرمی هستند که وقعی به آن نمی نهند و بدون این که به پاسخ آن بیندیشند به کار خود ادامه می دهند ولی این سوال اندک اندک گسترش می یابد و به ملوانان و ناخدا هم می رسد ، آنها هم بدون این که پاسخی داشته باشند سوال را تکرار می کنند و سرانجام علامت سوالی بر فضای کشتی نقش می بندد  و دلهره ی عجیب و پریشانی فراگیری پدید می آید .

آیا این صحنه تخیلی داستان مردم جهان نیست که بر سفینه عظیم زمین سوارند و در حالی که در فضای کیهانی به دور خود می چرخند اقیانوس بی کران زمان را در می نوردند ؟ و ایا مثل ایشان مثل چهارپایان سردر آخور نیست ؟

منبع : امام مستضعفین :حکایت بشر مدرن از زبان علامه مصباح
برچسب ها : سوال ,کشتی ,خواب

دانشجوی تراز انقلاب

:: دانشجوی تراز انقلاب

شاخص های دانشجوی تراز انقلاب چیست؟ در پاسخ به این سوال ذکر این نکته بسیار ضروری است که این شاخص ها قطع به یقین با شاخص های دانشجویی در تمام دنیا متفاوت است . چرا که دانشجویان آن در هوای انقلابی تنفس می کنند که شاید در ذیل این این دهکده هر روز کوچک تر شونده قرار بگیرد اما رهروانش هرگز شهروندان خوبی برای این جهانشهر یکدست نیستند . دانشجوی تراز این انقلاب افسر مهم ترین صحنه نبرد یعنی عرصه ارزش و ایدئولوژی است . این دانشجو با تمام وجود خود ناتوی فرهنگی تمدن مادی غرب را که بعد از تأسیس ناتوی نظامی در سال 1949 به طور رسمی با خط دهی و سازمان دهی آمریکا توسط متفکرانی همچون آرتور کویسلر، جرج اورل ، برتراند راسل و بسیاری دیگر آغاز شده درک می کند و هرگز در برابر آن سکوت نخواهد کرد . او اگر هم لازم باشد تا قطره آخر خون خود را می دهد البته یقین دارد که کار به آن جا نمی رسد و طبق سنن جاری الهی باطل نابود خواهد شد . دانشجوی تراز انقلاب نه تنها که چشمان بینای جامعه خود است بلکه عرصه بین الملل هم  از تیررس چشمان بصیر او دور نیست و در همین راستا او یکی از مهم ترین مأموریت های خود را به رخ کشیدن چالش های حاصل از نظام سلطه قرار می دهد . دانشجوی تراز انقلاب شخصی آرمان خواه است و هرگز تسلیم واقعیت های موجود نمی شود ، بلکه آن ها رو پلی برای رسیدن به حقایق مطلوب می داند . ایستادن او نه ایستادنی سست و ناامیدانه بلکه کاملا امیدوارانه است چرا که او به قول خدای متعال مبنی بر العاقبت للمتقین ایمان دارد .  او دارای روحیه عدالت خواهی است و ظلم را در هر جای عالم که باشد محکوم می کند . همت او بلند است و تنها پیش پای خود را نمی نگرد بلکه هدفش به حرکت درآوردن عالم است در جهت ظهور حضرت حجت .سلاح او در این راه تحقیر و تزویر و پرخاش و آشوب نیست چرا که این اعمال با باور های او رابطه ای ندارد ، بلکه ذوالفقار او در این مسیر اخلاق اسلامی و علم الهی است . حفظ سیرت و صورت نظام مقدس جمهوری اسلامی دغدغه اوست و در این راستا با هرگونه هجمه و نفود مقابله می کند  . او از خود گذشته است و پیش از آن که خود را ببیند انقلاب و اهدافش را با تدبیر مد نظر قرار می دهد . کار او برجسته سازی شاخص های هویت انقلابی و اسلانی است تا از این طریق هم مانع انحراف خواص شود و هم به پیبرد اهداف انقلاب کمک کند . دانشجوی تراز انقلاب شخصی است ارزش که هم وغم خود را مبارزه با ضد ارزش ها از اشرافی گری گرفته تا راحت طلبی و ....قرار می دهد . او نسبت به دوستان مطالبه گر و نسبت به دشمنان معارضه گر است و همچنین اهل نظم و اولویت بندی و هرگز در نزد او جای اهم و مهم عوض نمی شود . داشتن مبانی فکری قوی حاصل آزاد اندیشی اوست که در نهایت اثر خود را در جامعه با تولید کالای فرهنگی مناسب خواهد گذاشت . او همیشه مبتکر است و حرف تازه برای گفتن دارد ، حرف هایی که نشان از ژرف نگری و موقعیت شناسی اوست . البته او شخصیتی چند وجهی دارد که همه باعث می شود همه موارد گفته شده را با هم دارا باشد . از همه این ها که بگذریم او ویژگی دارد که شخصیتش را از همه نظر ممتاز می کند : دلی پاک ، مهذب و وصل به پروردگار که این صفت اوست که همچون چتری سایه بر سر تمامی صفات دیگرش می اندازد و به همه آنها جهت دهی می کند . البته همه این ها که گفته شد قله است ، اما نه قله ای دست نیافتنی ، فقط مقداری همت می خواهد و اراده راسخ خالص تا انشاالله دانشجوی انقلاب اسلامی لیاقت مدیریت جبهه های سخت نبرد نائب امام زمان را چیدا کند . مسیر این قله رازآلود نیست و آن هایی هم که امروز در رأس آن قرار گرفته و اسوه شده اند با معجزه به آنجا نرسیده اند .

منبع : امام مستضعفین :دانشجوی تراز انقلاب
برچسب ها : انقلاب ,دانشجوی ,تراز ,بلکه ,اوست ,شاخص ,دانشجوی تراز ,تراز انقلاب ,انقلاب شخصی

ذات حضرت حق مظهر و مبدأ علم

:: ذات حضرت حق مظهر و مبدأ علم
دانش ها و آگاهی های بشری در یک تقسیم بندی به 2 دسته تقسیم می شوند : دسته اول آگاهی های عمومی و دسته دوم آگاهی های علمی .
آگاهی های عمومی برای زندگی اجتماعی انسان در حکم هوا برای زندگی فردی انسان است و اجتماع بدون آن نمی تواند به وجود آید . ما در ابتدا متوجه این آگاهی ها نیستیم اما اگر مشکلی برای آن ها به وجود بیاید به دلیل اختلالی که در زندگی ما به وجود می آید به آن توجه  می کنیم و این آگاهی ها از طریق درونی سازی از نسلی به نسل بعد انتقال می یابد.
اما دسته دیگر از آگاهی های ما آگاهی های علمی  هستند که از طریق واکاوی های عقلی کشف می شوند . در این مورد 2 نظر وجود دارد که در آن عده ای قائل به کاشفیت علم هستند که حقیقتی در خارج از وجود انسان وجود داردو انسان توانایی کشف آن را دارد و معیار صدق شناختش هم تطابق با واقع می باشد که البته این نظر به حق نزدیک تر است . اما نظریه دوم قائل به تولید علم توسط انسان است و سطح علم را تا آگاهی های جمعی انسان پایین می اورد .
این دو شناخت(علمی و عمومی) تأثیرات فراوانی بر یکدیگر دارند از جمله این که موجب بسط و گسترش همدیگر در جهت خاصی می شوند . شناخت علمی مشکلات شناخت عمومی را حل می کند و شناخت عمومی مسائل شناخت علمی را طرح می کند .برای مثال کسانی که قائل به دیدگاه کاشفیت علم هستند خو به دو دسته تقسیم می شوند : دسته ای همچون آمپریسم ها و پوزیتویسم ها سطح واقع را تا عالم ماده کاهش می دهند و موجب نوعی دنیا گرایی در شناخت عمومی می شوند اما مکاتب الهی واقع را خیلی بیشتر از عالم ماده می دانند و توجه شناخت عمومی را معطوف به عوالم بالاتر می کنند .
تمام مطالب تا اینجا در حکم زمینه ای بود برای رسیدن به تیتر مطلب . مهم ترین تفاوت شناخت علمی از عمومی معطوف به واقعیت بودن آن است . در اندیشه اسلامی قایت و نهایت تمام حقایق ذات مقدس حق تعالی قرار دارد و او نه بر مدار حق بلکه خود مطلق حق و حق مطلق است . تمام حقایق از ذات مقدس او جاری می شود و اوست که دائم در عالم خود را به انکشاف می کشاند و ما تنها وظیفه مان برداشت مانع و ایجاد علل اعدادی است برای پذیرا شدن آن . علم کیفیت مجردی است که از جانب او افاضه می شود و ذهن و عقل ما و همچنین قلب ما تنها ظرفی است برای نگهداری آن و البته این انتساب ماهیت تجرد آن را از بین نمی برد و به علت این تجرد البته غبار زمان بر آن نمی نشیند و گرفتار نسبیت علم مدرن نمی شود .
این علم از طریق عقل و آگاهی علمی انسان به عمل ما و از طریق عمل ما به شناخت عمومی ما می انجامد و موجب رشد و ارتقاع جامعه را فراهم می کند .
حضرت رسول (ص) :
أوّل العلم معرفة الجبّار و آخر العلم تفویض الأمر الیه؛
سر آغاز علم، شناخت خداوند جبّار و سرانجام آن، واگذارى امور به اوست.

منبع : امام مستضعفین :ذات حضرت حق مظهر و مبدأ علم
برچسب ها : شناخت ,آگاهی ,عمومی ,انسان ,علمی ,وجود ,شناخت عمومی ,شناخت علمی ,تمام حقایق ,عالم ماده ,شوند دسته

گورکن ها ، یک هشدار نوین به زندگان

:: گورکن ها ، یک هشدار نوین به زندگان

زندگی این زندگی حقیر و غلطی نیست که آکنده از اشیاء و حرکاتی است که ما را از حقیقی دور می دارد ؛ برنامه ریزی برای سفر های ییلاقی ، تغییر سیستم و یا مدل اتومبیل ، تماشای ویدیو ، و دیگر سرگرمی های غربی ، این زندگی حقیقی نیست بلکه خودخواهی و نارسیسم حقیقی است . زندگی حقیقی دارای تصویر هایی از زندگی مردم است که تصاویر تلویزیون مانع از دیدن آن هاست ، دارای عطر و بویی از جنگل ها دریا ها اقیانوس هاست که بوی نفت و گاز و سیگار نمی گذارد به مشام ما برسد ، دارای زمزمه باد و نوازش نسیم و تماشای اسمانی است که صدای حرکت چرخ های کارخانه و سر صدای شهر شلوغ و هوای دم کرده محل کار و سقف کوتاه محل زندگی نمی گذارد به گوش و چشم ما برسد . ما انسان ها همچون روبوتهای ساخت تکنولوزی مدرن شده ایم که با برنامه ریزی اردیناتو کوکمان کرده اند و بر حسب این کوک زندگی می کنیم و تاریخ معاصر را می سازیم ، همان تاریخی که در مدرسه ها به کودکمان می آموزیم و در مطبوعات و تلویزیون و رادیو به بزرگتر ها حقنه می کنند . تاریخی که بدون وجود انسان و انسانیت جریان دارد و یا به عبارت دیگر با عنصر بهیمی جاریست . تاریخ سلطه و قهر و غلبه و اشغال نظامی و استیلای اقتصادی و فرهنگی ...تاریخ امپراتوری های صنعتی ، تاریخ ژنرال های که با تراکتور انسان ها را زنده به گور می کنند . تاریخ جدل احزاب و اقوام همسایه بر سر اختلاف مرز ها و چند وجب خاک خدا و خلاصه تاریخ همه آن چیز های که زمانه از خبط و خطاهای بشری ثبت کرده است و همه آن چیز هایی که درخط معکوس انسانیت است .

روزه گارودی

منبع : امام مستضعفین :گورکن ها ، یک هشدار نوین به زندگان
برچسب ها : زندگی ,تاریخ ,حقیقی ,انسان ,دارای ,کرده ,زندگی حقیقی ,برنامه ریزی

خیراتشان بوی صدقه نمیدهد

:: خیراتشان بوی صدقه نمیدهد

اگر انسانی حاضر می شود در جبهه جنگ با افتخار جان خود را اهداء کند به دلیل عقیده ای است که به وجود خداوند متعال و روز حسابرسی دارد و در عین حال اگر انسانی در برابر او می ایستد و به خاطر یک متاع قلیل دست به مقاتله می زند به خاطر عقیده مادی انگارانه ای است که عالم را خلاطه در همین زندگی دنیوی می بیند و حتی آن منافقی هم که گاه با حق است و گاه با باطل از عقیده سودانگارانه خود کمک می گیرد . از مثال های بالا می شود این نتیجه را گرفت که اعمال انسان فرع بر عقاید اوست ، یعنی این عقیده اوست که او را وادار به عمل و تحرک می کند و البته عقیده هم فرع بر شناخت و علم است خواه اجمالی و خواه تفصیلی که البته اینجا از بحث ما خارج است .حال گاهی اوقات می بینیم و یا می شنویم که از 2 عقیده کاملا متفاوت و رقیب یک عمل مشابه سر می زند.اینجا این سوال پیش می آید که ایا این دو عمل مشابه دارای یک ارزشند ؟ برای مثال از طرفی می بینیم و می شنویم که فلان آقا یا خانوم منزل خود را وقف کرده است و از طرف دیگر فلان بازیگر خرابکار هالیودی هم بر اساس تفکر مادی خودچه خیرات ها که نکرده .آیا ارزش کار آن ها یکسان است و یا می توان گفت که یکی از آن ها کلا ارزش ندارد؟هردو در ظاهر کار خوب و خیری انجام داده اند اما در اینجا بنده سوال بنیادی تری را مطرح می کنم و آن این که اصلا خوبی چیست و یا چرا خوبی خوب است ، به خاطر خودش و یا به خاطر چیز دیگر ، مثل منشأ آن و یا علت غایی آن ؟جواب سوال در ذکر این نکته است که خیر در این عالم به این دلیل خیر است که پروردگار متعال به آن دستور داده و شر به  این دلیل شر است که حضرت رب به آن دستور نداده .تنها أمری در عالم می تواند خیر باشد که علت غایی آن خدا باشد و یا به زبان دیگر وصل به خدا باشد ، خداوند متعال مانند مرشدی نیست که یک دست از خوبی ها در عالم باشد و او ما را به آن ها ارشاد نماید بلکه هر چه خوبی در عالم است به دلیل اتصالش به اوست و اوست که آن ها را از طریق وحی به بشر تفهیم کرده . در اینجا این شبهه ممکن است به وجود بیاید که پس جایگاه عقل انسانی در کجاست ؟ حداقل او می تواند خیری به اسم عدل به این معنی که هرچیز سر جای خودش و شری به اسم ظلم به معنی خارج کردن چیزی از سر جای خودش تشخیص دهد . جواب این شبهه این است که مگر عقل این توانایی را از کجا آورده ؟ اگر بگوییم خودش فی ذاته داراست که مستقل از پروردگار برای آن هویت قائل شده ایم و این در حالی است که ما در فلسفه اثبات می کنیم که کل عالم وجود رابط هستند ، نه حتی رابطی و تنها موجود مستقل پروردگار است . رابطی به این معنی که آن شیئ مستقل در عالم نمی تواند باشد اما ما می توانیم آن را در ذهن خود تصور کنیم مانند رنگ ها و رابط به این معنی که حتی تصورش در ذهن هم نمی تواند مستقل باشد .پس عقل ما هم این توانایی را به دلیل اتصالش به حضرت حق پیدا کرده و در صورت قطع این اتصال تبدیل به دفینه شیطان می شود .در پایان ذکر این نتیجه لازم است که درست است که ظاهر کار یکی است اما اگر عقیده متصل به پروردگار نباشد ذره ای هم ارزش ندارد ، شاید خیرات هم کند اما به قول یکی از دوستان خیراتش بوی صدقه نمی دهد . پس دیگر هم لازم نیست که به حجم خیرات فلان آقا یا خانم بازیگر نگاه کنیم و به شخصیت نه چندان مناسب او حسرت خوریم .

منبع : امام مستضعفین :خیراتشان بوی صدقه نمیدهد
برچسب ها : عالم ,عقیده ,دلیل ,تواند ,خودش ,معنی ,دلیل اتصالش ,خداوند متعال

دام های اندیشه

:: دام های اندیشه

 

نسبیت فهم

هر واقعیتی در ظرف نگاه انسان محقق می شود ، حقایق در عالم واقع ثابت اند اما از آن جا که برخورد ما با آن ها از طریق ابزار های مادی مانند مغز ، سیستم های اصبی ، چشم ، گوش ، لامسه و ... صورت می پذیرد ، دچار تغییر و تحول می شود .

حقایق دریافت شده در ظرف ذهن انسان با پیش فرض ها ، ارزش ها و علوم سابق تلفیق می شود و حقیقتی متفاوت از آن چه که در متن واقع بوده است به وجود می آید .

تمام واقعیت های عالم مانند پازلی است که تا تمام قطعات آن تکمیل نشود امکان رسیدن به قطعیت در آن وجود نخواهد داشت چرا که با کشف قطعه ای از پازل باقی معارف نیز تغییر خواهند کرد .

تمامی معارف اجتماعی بشر دومینو وار به یکدیگر متصل اند و تغییر در یکی از آن ها به تغییر در باقی معارف می انجامد .

تقریر های بالا چهار تقریر متفاوت از فهم بشری هستند که مهم ترین ویژگی مشترک آن ها حکم دادن به نسبیت فهم انسان می باشد ، انکار فهم صحیح از واقع خطری است که جامعه فکری بشر را تهدید می کند چرا که این نسبیت در نهایت از عالم ذهن به واقع نسبت داده می شود ، این خود افتادن در وادی خطر ناک سفسطه است .

هر یک از تقریر های فوق دارای مقدمات و نتایج  غلط فراوانی می باشد که برای رد آن ها اکنون به چند مورد  اشاره خواهد شد :

1:در صورت صحت مطالب فوق دیگر هیچ حقیقتی فهم نمی شود و حتی نمی توان به پیش فرض های ذهن انسانی نیز اعتماد کرد ، چرا که همین پیش فرض ها هم با حقیقت فاصله بسیاری دارند ، حتی اگر هم بتوان حقیقت را فهمید امکان آموزش آن وجود نخواهد داشت چرا که واقعیتی که شاگرد دریافت می کند به علت دخالت اسباب مادی غیر از آن چیزی است که استاد آموزش می دهد .

2:تمام کسانی که قائل به نسبیت فهم هستند بر ثبات عالم واقع نظر دارند ، اما همین أمر که عالم واقع دارای ثبات است هم فهم بشری است در نتیجه همین أمر هم نسبی خواهد بود و رأی دادن به نسبیت فهم و واقع عین شکاکیت محض است ، در ضمن همین عقیده که فهم بشری نسبی می باشد نیز نوعی از فهم انسان است .

3:در تقریر های گفته شده بالا از نسبیت فهم ، واقعیت هایی مانند :ماده،استدلال،اجتماع،بشر و ... استفاده شده است . اگر همین مواد استدلال های گفته شده بر واقع مطابقت کند ، نظریه نسبیت فهم ابطال خواهد شد و اگر نکد به آن نظریه هم نمی شود اعتماد کرد .

4:مهم ترین خصوصیت علم حکایت از واقع است که با پذیرش نسبیت فهم دیگر هیچ یافته بشری بر واقع مطابقت نخواهد کرد ، بنابراین در دست بشر چیزی به اسم علم وجود ندارد و هرچه که هست حتی همین نظریه ها جهلی بیش نمی باشد .

5:علم از آن جا که دارای ابعاد چهارگانه  ماده  نیست ، مجرد از ماده است و موجود مجرد میانه ای با زمان و مکان ندارد که بخواهد عصری و نسبی باشد ، در زمینه تجرد علم برهان های فراوانی اقامه شده است .

6:اگر یافته های جدید بسط و گسترش پیش فرض های موجود باشد دیگر نباید امکان کشف علوم جدید وجود داشته باشد و این در حالی است که مثال نقض های فراوانیدر این زمینه  وجود دارد ، برای مثال فلاسفه اسلامی روزی به اصالت ماهیت حکم می کردند اما با مداقه بیشتر با وجود همان پیش فرض ها  به اصالت وجود رسیدند و این کشف جدید تمامی پیش فرض های موجود را نیز از بین برد .

7:تمامی موارد گفته شده برای اثبات نسبی بودن فهم مانند عوامل مادی ، اجتماعی ،تاریخی و... همگی از علل معده علم هستند و هیچ کدام نسبی یا مطلق بودن علم را که أمری برهانی است اثبات نمی کند .

8:گفتن این که تمامی علوم بشری در تقابل با یکدیگر شکل می گیرند و بر هم تأثیر متقابل می گذارند نیازمند این است که مسائل هر علمی با مبادی علم دیگر قابل اثبات  باشد و این در حالی است که این گونه نیست و باز حتی اگر ما علوم بشری را به صورت جمعی در نظر بگیریم اجزاء یک مجموعه نمی توانند به صورت کاملا نسبی در هم جمع شوند بلکه باید در این میان چند عضو مستقل برای ایجاد مجموعه وجود داشته باشد  .از طرف دیگر بود و نبود بسیاری از علوم به بسیاری دیگر آسیب نمی رساند که خود این أمرمثال نقضی به این قانون می باشد .

9:تغییری که در عالم علم به وجود می آید نه حاصل تغییر علم بلکه حاصل تغییر عالم است که با رشد در عالم ماده به انکشاف جدیدی از حقیقت نائل می شود . این تغییر نیز بر دو نوع است ؛ یا به صورت طولی است که با حفظ علوم سابق به غنای بیشتری از آن علوم می رسد و یا از جنس انکشاف جدید است . در صورتی نیز که با یافته های جدید به غلط بودن قسمتی از علم سابقش برسد ، دیگر نام آن چه که دانسته علم نبوده بلکه جهل مرکب بوده است .

10: در نکته آخر نیز باید بدین مورد اشاره کرد که وجود راه های مشابه برای پی بردن به واقعیت دلیلی بر تشابه علوم حاصله نیست ، چرا که بسیاری از علوم متناقض و مختلف داریم که همگی از طریق قیاس به وجود آمده اند .

 

منبع : امام مستضعفین :دام های اندیشه
برچسب ها : وجود ,واقع ,علوم ,عالم ,نسبیت ,تغییر ,عالم واقع ,وجود داشته ,علوم بشری ,حاصل تغییر ,واقع مطابقت

علم نافع

:: علم نافع

نقل است که رسول اکرم (ص) روزی وارد مسجد شدند و دیدند که عده ای به دور مردی می گردند و او را حلقه کرده اند ، حضرت به پیش رفتند و فرمودند کیست این مرد ؟ گفتند علامه است ، حضرت باز گفت چیست این علامه ؟ جواب دادند که عالم است به احوال اعراب جاهلی و اشعار آن زمان .رسول اکرم (ص) فرمودند که این علمی است که از آگاهی آن سودی نرسد و از جهل آن ضرری نرسد ؛ همانا علم در سه چیز است : آیه محکمه ، سنت قائمه و فریضه عادله . و اما حضرت امام خمینی در کتاب چهل حدیث خود شرحی بر این حدیث دارند که ذکر گوشه ای از آن در اینجا خالی از لطف نیست . ایشان در این کتاب با ذکر دلایلی آیه محکمه را به علوم فلسفه عرفان تفسیر کرده و از فریضه عادله ، علم اخلاق و سنت قائمه علم فقه را برداشت می کنند ، برای مطالعه بیشتر در این زمینه و دریافت استدلال ها می توانید به کتاب چهل حدیث ،حدیث بیست و چهارم رجوع کنید .

منبع : امام مستضعفین :علم نافع
برچسب ها : حدیث ,کتاب ,حضرت ,فریضه عادله ,رسول اکرم